Rain cats and dogs
معنی: سخت و شدید باریدن

- It's raining cats and dogs today! I wish I'd brought my umbrella to school!
- امروز دارد باران خیلی شدیدی می بارد. ای کاش چترم را به مدرسه می آوردم.
Rain cats and dogs
معنی: سخت و شدید باریدن

- It's raining cats and dogs today! I wish I'd brought my umbrella to school!
- امروز دارد باران خیلی شدیدی می بارد. ای کاش چترم را به مدرسه می آوردم.
Under the weather
معنی: ناخوش، بدحال

- I stayed home from work because I was feeling under the weather.
- من سر کار نرفتم و خانه ماندم، زیرا احساس کسالت می کردم.
- When you catch cold, you feel under the weather.
- وقتی آدم سرما می خورد، احساس کسالت می کند.
Cat got your tongue
معادل فارسي: موش زبانت را خورده (خجالتی)

What's the matter? Cat got your tongue?
موضوع چيه؟ موش زبونت رو خورده؟ (يعني چرا حرف نميزني)
Forgetful
فراموشکار
خانم ويليامز يك معلم بود، و سي كودك در كلاسش بودند. آنها بچههاي خوبي بودند،
و خانم ويليامز همهي آنها را دوست داشت، اما آن ها اغلب لباس ها ي خود را گم
مي كردند.
زمستان بود، و هوا خيلي سرد بود. مادر بچه ها هميشه آنها را با كت گرم و كلاه و
دستكش به مدرسه مي فرستادند. بچه ها صبح داخل كلاس مي آمدند و كت، كلاه و
دستكش هايشان در مي آوردند. آن ها كت و كلاهشان را روي چوب لباسي كه بر
روي ديوار بود ميگذاشتند، و دستكش ها را نيز در جيب كتشان مي ذاشتند.
سه شنبه گذشته هنگام غروب خانم ويليامز يك جفت دستكش كوچك آبي بر روي
زمين پيدا كرد، و صبح روز بعد به بچه ها گفت، اين دستكش چه كسي است؟ اما
كسي جوابي نداد.
در آن هنگام به ديك نگاه كرد و از او پرسيد. ديك، دستكش هاي تو آبي نيستند؟
او پاسخ داد. بله، خانم ولي اين ها نمي تونند براي من باشند. چون من براي خودمو
گم كردم.
داستان شلوار لی
سال 1853 مردم از برخی کشورها به کالیفرنیا می آمدند.آنها به دنبال طلا
میگشتند.آنها به پولدار شدن فکر میکردند.لیوای استروس یکی از آنها بود.او 24 سال
داشت و آلمانی تبار بود و نیز مانند بقیه به دنبال پولدار شدن و کشف طلا...
او پارچه ای از کشور آلمان برای ساخت چادر (خیمه گاه) در معدن طلا با خود آورده
بود.
مردی از او پرسید: میخواهی با این پارچه چه کار کنی؟
او گفت: میخواهم چادر (خیمه گاه) بسازم.
مرد گفت: من به چادر نیاز ندارم اما من یک شلوار خیلی مقاوم لازم دارم!
شلوار من رو نگاه کن.پر از سوراخ است!
لیوای استروس شلواری از آن پارچه ی مقاوم ساخت.آن مرد بابت شلوار خوشحال
شد. آنها به یک موفقیت بزرگ دست پیدا کردند.به زودی تک تک مردم خواستار
شلواری فقط با جنس آن پارچه ی آلمانی شدند! لیوای از آن شلوار ده ها ، صد ها و
هزار ها ساخت. و این بود داستان ساخت و پیدایش شلوار جین شما!
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که
صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان
خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر
گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ
صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین
کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟"
پسر جواب داد: "هوا"
سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در
جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.