تبليغاتX
گروه زبان انگلیسی شاهد نرگس قزوین

گروه زبان انگلیسی شاهد نرگس قزوین

Rain cats and dogs

معنی: سخت و شدید باریدن


 

- It's raining cats and dogs today! I wish I'd brought my umbrella to school!

- امروز دارد باران خیلی شدیدی می بارد. ای کاش چترم را به مدرسه می آوردم.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 10:28  توسط گروه زبان انگلیسی  | 

Under the weather

معنی: ناخوش، بدحال


 

- I stayed home from work because I was feeling under the weather.

- من سر کار نرفتم و خانه ماندم، زیرا احساس کسالت می کردم.

- When you catch cold, you feel under the weather.

- وقتی آدم سرما می خورد، احساس کسالت می کند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 10:22  توسط گروه زبان انگلیسی  | 

Cat got your tongue

معادل فارسي: موش زبانت را خورده (خجالتی)

What's the matter? Cat got your tongue?

موضوع چيه؟ موش زبونت رو خورده؟ (يعني چرا حرف نمي‌زني)

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 13:34  توسط گروه زبان انگلیسی  | 

فراموشکار

  Forgetful                                                 

 
Miss Williams was a teacher, and there were thirty small children in her class
 
They were nice children, and Miss Williams liked all of them, but they often
 
lost clothes

It was winter, and the weather was very cold. The children's mothers always
 
 sent them to school with warm coats and hats and gloves. The children came
 
into the classroom in the morning and took off their coats, hats and gloves
 
 They put their coats and hats on hooks on the wall, and they put their gloves
 
in the pockets of their coats

Last Tuesday Miss Williams found two small blue gloves on the floor in the
 
evening, and in the morning she said to the children, 'Whose gloves are
 
these?', but no one answered

Then she looked at Dick. 'Haven't you got blue gloves, Dick?' she asked him

'Yes, miss,' he answered, 'but those can't be mine. I've lost mine'


فراموشکار 

خانم ويليامز يك معلم بود، و سي كودك در كلاسش بودند. آن‌ها بچه‌هاي خوبي بودند،

 و خانم ويليامز همه‌ي آن‌ها را دوست داشت، اما آن ها اغلب لباس ها ي خود را گم

 مي كردند.

زمستان بود، و هوا خيلي سرد بود. مادر بچه ها هميشه آنها را با كت گرم و كلاه و

دستكش به مدرسه مي فرستادند. بچه ها صبح داخل كلاس مي آمدند و كت، كلاه و

 دستكش هايشان در مي آوردند. آن ها كت و كلاهشان را روي چوب لباسي كه بر

روي ديوار بود مي‌گذاشتند، و دستكش ها را نيز در جيب كتشان مي ذاشتند.

سه شنبه گذشته هنگام غروب خانم ويليامز يك جفت دستكش كوچك آبي بر روي

زمين پيدا كرد، و صبح روز بعد به بچه ها گفت، اين دستكش چه كسي است؟ اما

كسي جوابي نداد.

در آن هنگام به ديك نگاه كرد و از او پرسيد. ديك، دستكش هاي تو آبي نيستند؟

او پاسخ داد. بله، خانم ولي اين ها نمي تونند براي من باشند. چون من براي خودمو

گم كردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:19  توسط گروه زبان انگلیسی  | 

داستان شلوار لی

THE STORY OF JEANS
 
The year is 1853, and the palace is California. People are coming to California
 
from many countries. They are looking for gold. They think that they are
 
going to get
 
  rich. Levi Strauss is one of these people .He’s twenty-four years old, and he
 
too want to get rich .He is from Germany. He has cloth from Germany to
 
make tents for the gold miners

A man asks him: What are you going to do with that cloth

Strauss answers: I’m going to make tents

The man says: I don’t need a tent, but I want a strong pair of pants. Look at
 
my pants they’re full of holes

Levi makes a pair of pants from the strong cloth. The man is happy with the
 
pants. They’re a big success. Soon everyone wants a pair of pants just like the
 
man’s pair. Levi makes one more, ten more hundreds more thousands more
 
That’s the history of your jeans

                                             داستان شلوار لی

سال 1853  مردم از برخی کشورها به کالیفرنیا می آمدند.آنها به دنبال طلا

میگشتند.آنها به پولدار شدن فکر میکردند.لیوای استروس یکی از آنها بود.او 24 سال

 داشت و آلمانی تبار بود و نیز مانند بقیه به دنبال پولدار شدن و کشف طلا...

 او پارچه ای از کشور آلمان برای ساخت چادر (خیمه گاه) در معدن طلا با خود آورده

بود.

مردی از او پرسید: میخواهی با این پارچه چه کار کنی؟

او گفت: میخواهم چادر (خیمه گاه) بسازم.

مرد گفت: من به چادر نیاز ندارم اما من یک شلوار خیلی مقاوم لازم دارم!

شلوار من رو نگاه کن.پر از سوراخ است!

 لیوای استروس شلواری از آن پارچه ی مقاوم ساخت.آن مرد بابت شلوار خوشحال

شد. آنها به یک موفقیت بزرگ دست پیدا کردند.به زودی تک تک مردم خواستار

شلواری فقط با جنس آن پارچه ی آلمانی شدند! لیوای از آن شلوار ده ها ، صد ها و

هزار ها ساخت. و این بود داستان ساخت و پیدایش شلوار جین شما!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 20:18  توسط گروه زبان انگلیسی  | 

موفقیت و سقراط


Success - Socrates

A young man asked Socrates the secret of success. Socrates told the young
 
man to meet him near the river the next morning. They met. Socrates asked
 
the young man to walk with him into the river. When the water got up to their
 
 neck, Socrates took the young man by surprise and swiftly ducked him into
 
 the water

The boy struggled to get out but Socrates was strong and kept him there until
 
 the boy started turning blue. Socrates pulled the boy’s head out of the water
 
and the first thing the young man did was to gasp and take a deep breath of
 
air

Socrates asked him, "what did you want the most when you were there?" The
 
boy replied, "Air". Socrates said, "That is the secret of success! When you want
 
success as badly as you wanted the air, then you will get it!" There is no other
 
 secret


موفّقیت و سقراط


مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که

 صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان

خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر

گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.

مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ

صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین

 کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.

سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟"

پسر جواب داد: "هوا"

سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در

جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 21:27  توسط گروه زبان انگلیسی  | 

Using Colored Pens

....   The use of colored pens in class is a great way to help students learn their tenses. The idea
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 10:38  توسط گروه زبان انگلیسی  | 

English is really very wonderful and fantastic language. If we learn the alphabets, we know half the

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 10:33  توسط گروه زبان انگلیسی  |